ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

235

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

نام كن ، و بگوى : اعيذك من [ شرّ ] كلّ حاسد [ 1 ] ديگر روز عبد المطلب را اين سخن بگفت ، و آن شب كه بزاد هرچ به روى زمين بت بود به زمين اندر افتاد ، و كنگرهاء ايوان كسرى بيفتاد از لرزيدن [ و ] بروايتى گويند بخواب ديد ، و آن حقيقت ترست ، و موبد موبدان در خواب ديد كه شتران عربى كم عدد و لاغر ، بسيارى از شتران بختى را از آن روى دجله [ 2 ] [ هزيمت ] كردندى و بهزيمت اندر زمين ايران بپراكندندى و بعضى گويند اسپ ديد كه شتران [ ازيشان ] رميدند ، [ 3 ] و همان شب آتش بمرد در آتش گاه پارس ، و هزار سال بود كه مىافروختند ، و آب دريا [ ى ] ساوه خشك شد ، پس روز ديگر كسرى از خواب و شرف افتادن ايوان غمناك بود ، بزرگان و دانايان را پيش خواند و اين سخن همى گفت كه [ چه ] شايد بودن ؟ و موبد موبدان از خواب خويش سخن گفت [ و گفتا ] نيارستم با ملك آغاز كرد [ 4 ] اين سخن گفتن ، پس آغاز كرد [ 5 ] اين خواب گفتن ، پس خبر مردن آتش برسيد و حديث آنك بحيرهء ساوه ناپديد گشت ، كسرى مضطر گشت ، فرمود تا همه كاتبان را و عارفان [ 6 ] را ( 155 - آ ) و زاجران فال ، و منجمان ، و معبران را جمع كنند ، و كس فرستاد به نعمان بن المنذر كه دانا تر عرب بود ، تا كسى بفرستد ، نعمان عبد المسيح بن عمرو بن [ حيان بن ] بقيله [ 7 ]

--> [ ( 1 ) ] طبرى چنين گويد : يزعمون فيما يتحدث الناس و اللّه اعلم ان آمنة بنت وهب ام رسول اللّه صلعم كانت تحدث انها اتيت لما حملت رسول اللّه صلعم فقبل لها انك قد حملت به سيد هذه الامة فاذا وقع بالارض فقولى أعيذه بالواحد ، من شر كلّ حاسد الخ كامل نيز همين عبارت را دارد جز آنكه : . . . كانت تحدث انها اتيت فى منامها لما . . الخ . ( ط . ص 967 - ك : ج اول ص 162 ) [ ( 2 ) ] كذا : طبرى گويد : ان ابلا صعابا تقود خيلا عرابا قد قطعت دجلة و انتشرت في بلادها ( ص 981 ) در ترجمهء بلعمى گويد : و مؤبد بزرگ بخواب ديد كه اشتران بزرگ و سطبر و اشتران عرب خرد بعدد اندكى با يك ديگر حرب كردندى و آن اشتران عرب خرد اين اشتران بزرگ را هزيمت كردندى و دجله بگذرانيدندى و آن اشتران عربى خويشتن به زمين عجم اندر افكندندى و بپراكندندى ( نسخهء كهنهء خطى نگارنده ) و از كامل فوت شده است . [ ( 3 ) ] روايت طبرى است كه بلعمى آن را تغيير داده است ر ك حاشيه ( 2 ) [ ( 4 ) ] ظ : آغاز كرد بصيغهء مصدرى - يعنى : اول بلا اول و اين صيغه جاي ديگر ديده نشد و گويا زايد باشد [ ( 5 ) ] بصيغهء فعل ماضى [ ( 6 ) ] ظ : عرافان را . العراف و هو المنجم و المخبر عن الماضى و المستقبل و الطبيب ( منجد ) و در كتب فارسى قديم عراف آمده است [ ( 7 ) ] اصل : عمرو بن ثعلبه - طبرى : عبد المسيح بن عمرو بن حيان بن بقيلة الغساني